ناصر الدين شاه قاجار
47
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
كه هيچكس بتواند عيبى بجويد و [ 22 ] ايراد بگيرد ، سوارها خودشان و لباس و اسبشان همه خوب بود ، زين و برگ نو و اسبهاى خوب ، اسب از شصت تومان قيمت كمتر نداشتند ، اسب داشتند كه صد تومان و دويست تومان مىارزيد . از جلو سوارها گذشتيم ، بعد سوارها آمدند ، ما ايستاديم از جلو ما گذشتند ، رفتند جلو ، عزيز السلطان هم ماشا اللّه مثل سركردههاى قزاق جلو سوارها مىرفت ، بعد اسب دواند آمد جلو ما ايستاد ، بعد گفتم سوارها همه اسب دواندند ، گردوخاك كردند ؛ بعد از سان سوار به كالسكه سوار شده رانديم ، خير إله خان ما فى كه مدتى مأمور اسدآباد افشار بود حالا اينجا پيدا شد ، ده بيست نفر سوار از قصبه اسدآباد آورده بود ، چون از قصبه اسدآباد سوار نمىدادند و با حاكم دعوا داشتند خير إله خان رفته بود اصلاح كرده بود و اين سوارها را آورده بود ، كالسكه را نگاه داشتيم ، سوارها را سان ديديم خودشان دستى خودشان را كوچك مىكردند و بد مىكردند كه يعنى ما بد هستيم و لكنت هستيم ما را اخراج كنند . خير إله خان بايد اين سوارها را ببرد طهران به نايب السلطنه بسپارد ، بعد رانديم رسيديم دكون باغستان ، دستههاى سيد و علما و تجار و شاهزادهها همه آمدند ، اهل شهر جمعيت كرده بودند ، صد نفر سوارهاى قراسوران آقا باقر خان را هم ديدم ، خيلى خوش لباس و خوب بودند ، يك خيابان خوبى هم مشجر آقا باقر خان ساخته است ، خيلى خيابان خوبى است از دروازه الى مهمانخانه من توى كالسكه بودم عمدا سوار اسب نشدم براى اينكه عرضهچى و غيره جلو اسب ما ندوند ، زن و مرد زيادى از اهل قزوين تماشا آمده بودند همينطور رانديم تا وارد آلاقاپو شديم . اين قزوين آن قزوين نيست كه ما دو سال پيش ازين آمديم ، بالمره عوض شده است در حقيقت آقا باقر خان سحر كرده است تمام عمارات و باغها را بطور بسيار خوب همه را تعمير كرده است در حقيقت از نو ساخته است ، عمارتهاى صفويه و نادرى و ركنيه همه را از در و پنجره و سنگفرش و پرده و چهلچراغ و مبل و غيره با كمال سليقه و خوبى درست كرده است كلاهفرنگى صفويه منزل ما است ، توى باغ بزرگ عمارت ركنيه امين اقدس مىنشيند ، جاى آن سالى ما فخر الدوله مىنشيند ، حياط بزرگ صفويه را انيس الدوله و ساير حرمخانه مىنشينند ، ديگر از باغچهبندى و درختكارى و سبزىكارى و تميزى و قشنگى به گفتن و نوشتن نمىآيد ، زير كلاه فرنگى حوضخانه بسيار بسيار قشنگى است ، توى كلاه فرنگى ديگر از هر قبيل پيشكش شال و پول ، شيرينى و اسباب خوردهفروشى و اسباب قزوين و بنشن و غيره آنقدر پيشكشى گذاشته بود كه آدم سرش گيج مىرفت ، اسبابها را به پيشخدمتها و